اندازه متن:
این دکلمه، قصهی دل عاشق و گرفتار رو میگه که یه یار داره اما دلِ یار جای دیگهست..
راوی شب و روز با این عشقِ یکطرفه و خیالی دست و پنجه نرم میکنه با اینکه میدونه معشوقش با کس دیگهایه و شاید اصلاً حواسش به او نیست، باز هم خودش رو ساکن کوی یار میدونه و دلش همونجاست.
اوجِ ماجرا توی این بیتهاست: «هرچند بگویم که تو را دوست ندارم / چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان بود؟» یعنی حتی اگه بخوای عشق ناگفتهت رو انکار کنی، خودِ این انکار نشون میده که چقدر این عشق زندهست و تو هنوز دوستش داری داستان یه دل وفاداره که میدونه یارش جای دیگهایه ولی هنوز امید داره
حالا تو بگو…
تا حالا شده کسی رو دوست داشته باشی که بدونی دلش پیش یکی دیگهست؟ ولی بازم نتونی ولش کنی؟
😔💬 تو کامنتها برام بنویس؛ قول میدم همه رو با دقت بخونم
دانلود و شنیدن آنلاین
درباره پادکست
بعضی دردها رو نمیشه تو متن نوشت فقط میشه شنید.. اینجا کلمهها رو ننوشتم، چون این دکلمه از جنس سکوت بین حرفهاست؛ از اون نگاهی که هنوز دنبال کسیه که اصلاً حواسش بهش نیست… پس چشات رو ببند، بذار صدا به جای من حرف بزنه. 💔🎧
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 0 از ۵
- رای کل : 0
- 0 دیدگاه
- 8 بازدید
- اشتراک گذاری
