اندازه متن:
یک دلنوشتهی جانسوز دربارهی فقدان پدر و دردی که با گذشت زمان نه تنها کم نشده بلکه با تمام جزئیات زندگی عجین شده است.. این دکلمه، روایتی از تضاد دنیای بیرون (که در حال جشن گرفتن روز پدر است) و دنیای درون (که درگیر خاطرات خاکگرفته و جای خالی عزیزان است) میباشد، دعوتی برای مرور حسرتهای تمامنشدنی و آن لحظههایی که آدم فقط میخواهد زمان به عقب برگردد
اگه میتونستی فقط یک لحظه به عقب برگردی و دوباره کنارِ پدرت بشینی، اون لحظه رو کجا و چطور سپری میکردی؟ یا کدوم یادگاری ازش برات عزیزترینه؟ برام توی کامنتها بنویس، شاید نوشتنِ این دلتنگیها، کمی قلبت رو سبکتر کنه. من همهشون رو با جان و دل میخونم. 👇
دانلود و شنیدن آنلاین
درباره پادکست
«اینجا کلمات کم میارن… موسیقی که میشنوی، همون سکوت سنگینیه که خونه بعد از نبودن بابا تجربه میکنه.. اگر دلت برای صدای خندهاش، برای بودنش تنگ شده، دکمه پخش رو بزن، چشمهات رو ببند و بذار این چند دقیقه یاد اون قلبت رو گرم کنه اینجا فقط جای دلتنگیهای نگفتهست.»
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 0 از ۵
- رای کل : 0
- 0 دیدگاه
- 0 بازدید
- اشتراک گذاری
