خدا هست | نیلوفر جملکی

خدا هست | نیلوفر جملکی

دکلمه مادر | نیلوفر جملکی

دکلمه مادر | نیلوفر جملکی

دکلمه کرمعلی | نیلوفر جملکی

دکلمه کرمعلی | نیلوفر جملکی

دکلمه ساعت | نیلوفر جملکی

دکلمه ساعت | نیلوفر جملکی

روز نبودنت | نیلوفر جملکی

روز نبودنت | نیلوفر جملکی

روز حسرت | نیلوفر جملکی

روز حسرت | نیلوفر جملکی

دکلمه کرمعلی | نیلوفر جملکی

دکلمه کرمعلی | نیلوفر جملکی
اندازه متن:

این روایت، داستان پیرمردی به نام کرم‌علی است که پس از سال‌ها انزوا به اصرار فرزندانش دوباره ازدواج می‌کند. رضایت غیرمنتظره‌ی او از زندگی جدید منجر به واکنشی طنزآمیز و عجیب می‌شود؛ تشکر از عامل درگذشت همسر اولش، این داستان در بستری طنزآمیز، به سرانجامی می‌رسد که در نهایت به خانم‌ها تلنگر می‌زند تا در میانهٔ هیاهوی زندگی و کارهای روزمره، قدر آرامش و سلامتی خودشان را بیشتر بدانند

 

راستی، شما فکر می‌کنید کرم‌علی واقعاً «خوش‌شانس» بود یا فقط داشت به زبان خودش با تلخی روزگار شوخی می‌کرد؟ اگر جای او بودید، با این اتفاقات چطور برخورد می‌کردید؟ منتظر نظرهای بامزه‌تون هستم! 😄

«این داستان، نه شعر است و نه ترانه یک تکه از زندگی است که شاید در ابتدا تلخ به نظر برسد اما آخرش به شیرینی یک لبخند تمام می‌شود. متن را اینجا نیاوردم، چون کرم‌علی باید با لحن خودش برایتان روایت شود… با من همراه باشید.»
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 5 از ۵ - رای کل : 1

دکلمه‌های پیشنهادی

دیدگاه ها

اشتراک‌گذاری

کاور موزیک ♪
00:00
00:00

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

✕
📥