خدا هست | نیلوفر جملکی

خدا هست | نیلوفر جملکی

دکلمه مادر | نیلوفر جملکی

دکلمه مادر | نیلوفر جملکی

دکلمه کرمعلی | نیلوفر جملکی

دکلمه کرمعلی | نیلوفر جملکی

دکلمه ساعت | نیلوفر جملکی

دکلمه ساعت | نیلوفر جملکی

روز نبودنت | نیلوفر جملکی

روز نبودنت | نیلوفر جملکی

روز حسرت | نیلوفر جملکی

روز حسرت | نیلوفر جملکی

روز حسرت | نیلوفر جملکی

روز حسرت | نیلوفر جملکی
اندازه متن:

این دکلمه، سرگذشت پسر هفده ساله‌ای به نام پیام است که به خاطر یک درگیری عاطفی و جوانی در روز عروسی دخترداییش، از سوی خانواده و فامیل طرد می‌شود.. او سال‌ها بی‌پناهی، کارتن‌خواب، تحقیر و حتی ضرب‌وشتم از سوی نزدیک‌ترین کسانش را تجربه می‌کند، سال‌ها بعد وقتی مردی ۳۱ ساله می‌شود در حالی که هنوز کینه و زخمی عمیق بر دل دارد یاد می‌گیرد که دیگر برای جلب رضایت گذشته تلاش نکند و تنها برای خودش و به پشتوانهٔ اراده‌ی خودش بایستد

 

 

به نظرتون خانواده‌ها در قبال خطاهای جوانی و بچه‌گانه‌ی فرزندانشون چقدر مقصرند؟ آیا می‌شود روزی همه‌ی زخم‌ها و طرد شدن‌ها را بخشید یا بعضی فاصله‌ها هیچ‌وقت پر نمی‌شوند؟ نظرتون رو حتماً برام کامنت کنید؛ با جان و دل می‌خونم 👇

«اینجا خبری از متن شعر نیست؛ اینجا فقط سکوت آدم‌هایی‌ست که کسی صدای شکستن‌شان را نشنید.. دکمه‌ی پخش را بزن چشم‌هات را ببند و به این فکر کن که اگر یک روز همه‌ی دنیا پشتت را خالی کنند چقدر برای ایستادن به خودت بدهکاری؟» 🎧
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 15 از ۵ - رای کل : 3

دکلمه‌های پیشنهادی

دیدگاه ها

اشتراک‌گذاری

کاور موزیک ♪
00:00
00:00

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

✕
📥