اندازه متن:
این دکلمه، سرگذشت پسر هفده سالهای به نام پیام است که به خاطر یک درگیری عاطفی و جوانی در روز عروسی دخترداییش، از سوی خانواده و فامیل طرد میشود.. او سالها بیپناهی، کارتنخواب، تحقیر و حتی ضربوشتم از سوی نزدیکترین کسانش را تجربه میکند، سالها بعد وقتی مردی ۳۱ ساله میشود در حالی که هنوز کینه و زخمی عمیق بر دل دارد یاد میگیرد که دیگر برای جلب رضایت گذشته تلاش نکند و تنها برای خودش و به پشتوانهٔ ارادهی خودش بایستد
به نظرتون خانوادهها در قبال خطاهای جوانی و بچهگانهی فرزندانشون چقدر مقصرند؟ آیا میشود روزی همهی زخمها و طرد شدنها را بخشید یا بعضی فاصلهها هیچوقت پر نمیشوند؟ نظرتون رو حتماً برام کامنت کنید؛ با جان و دل میخونم 👇
دانلود و شنیدن آنلاین
درباره پادکست
«اینجا خبری از متن شعر نیست؛ اینجا فقط سکوت آدمهاییست که کسی صدای شکستنشان را نشنید.. دکمهی پخش را بزن چشمهات را ببند و به این فکر کن که اگر یک روز همهی دنیا پشتت را خالی کنند چقدر برای ایستادن به خودت بدهکاری؟» 🎧
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 0 از ۵
- رای کل : 0
- 0 دیدگاه
- 1 بازدید
- اشتراک گذاری
