اندازه متن:
این دکلمه، مرثیهای است برای تمام لحظاتی که انسان در برابر تقدیر و چرخش بیرحمانه روزگار تنها میماند. روایتی از تقابل میان امیدهای سبزِ ما و زمستانهای تلخ سرنوشت جایی که «کاتب» برای ما غم نوشته و ما ناچاریم با درسهای دانشگاهِ درد، راه رفتن را در مسیر سنگین زندگی بیاموزیم..
به نظر شما، روزگار واقعاً با آدم بیمعرفتی میکنه یا ما خودمون انتخاب میکنیم که باهاش بجنگیم یا باهاش کنار بیایم؟ نظرتون رو برامون بنویسید.
📌 اگر این روایت، تکهای از صدای درون شما بود، جای دیگری هم هست که دنیای کلمات و موسیقی در آن معنا پیدا میکند…
«برای همراهی با ما، تماشای کلیپهای خاص و خواندن متنهای متفاوت، حتماً به کانال تلگرام ما سر بزنید:»
👈 [ کانال دل ویرانه نیلوفر ] 👉
(در اینجا، روایتهای بیشتری منتظر شماست…)
دانلود و شنیدن آنلاین
درباره پادکست
«ما که همهی عمر، شاگرد درسهای تلخ روزگار بودیم، حالا در جستجوی لحظهای برای تسکین این دل شکسته، به خاطرهها پناه میبریم…»
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 10 از ۵
- رای کل : 2
- 0 دیدگاه
- 15 بازدید
- اشتراک گذاری
