اندازه متن:
این روایت، داستان پیرمردی به نام کرمعلی است که پس از سالها انزوا به اصرار فرزندانش دوباره ازدواج میکند. رضایت غیرمنتظرهی او از زندگی جدید منجر به واکنشی طنزآمیز و عجیب میشود؛ تشکر از عامل درگذشت همسر اولش، این داستان در بستری طنزآمیز، به سرانجامی میرسد که در نهایت به خانمها تلنگر میزند تا در میانهٔ هیاهوی زندگی و کارهای روزمره، قدر آرامش و سلامتی خودشان را بیشتر بدانند
راستی، شما فکر میکنید کرمعلی واقعاً «خوششانس» بود یا فقط داشت به زبان خودش با تلخی روزگار شوخی میکرد؟ اگر جای او بودید، با این اتفاقات چطور برخورد میکردید؟ منتظر نظرهای بامزهتون هستم! 😄
دانلود و شنیدن آنلاین
درباره پادکست
«این داستان، نه شعر است و نه ترانه یک تکه از زندگی است که شاید در ابتدا تلخ به نظر برسد اما آخرش به شیرینی یک لبخند تمام میشود. متن را اینجا نیاوردم، چون کرمعلی باید با لحن خودش برایتان روایت شود… با من همراه باشید.»
به این دکلمه امتیاز دهید
امتیاز 0 از ۵
- رای کل : 0
- 0 دیدگاه
- 16 بازدید
- اشتراک گذاری
